|
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1388/08/05 توسط الهام
|
یه آقا پسری كه تازه نامزد كرده بود، میخواست برای تولد نامزدش كادو بخره، باخودش گفت: چون اولین باره كه میخوام براش كادو بخرم بهتره كه زیاده روی نكنم و خواهر نامزدمم باخودم ببرم، و برای نامزدم یه جفت دستكش بخرم چون هم رمانتیكه هم زیاد خصوصی نیست. روز بعد با خواهر نامزدش رفت به فروشگاه خانوم كوروشی تا برای نامزدش یه جفت دستكش سفید بخره، خواهر نامزدشم برای خودش یك شورت خرید، موقع بسته بندی فروشنده اشتباه كرد و بستهها با هم عوض شدن. پسره بدونه اینكه كادو رو نگاه كنه، اونو با یك نامهی فدایت شوم به نامزدش میده. شرح نامه: عزیزم این كادو قابل تورو نداره، اما خریدمش چون متوجه شدم شبا كه بیرون میریم عادت به پوشیدنش نداری، اگه بخاطر خواهرت نبود بلندترشو برات میخریدم، ولی خواهرت گفت: كوتاهش بهتره چون راحتتر درمیاد، ممكنه فكركنی رنگش خیلی روشنه، اما خانوم فروشنده مال خودشو بهم نشون داد، با اینكه مدت سه هفته بود كه درش نیاورده بود، رنگش اصلاً تغییری نكرده بود، ازش خواستم مال تورَم امتحان كنه واونم امتحان كرد البته من برای اینكه مطمئن شَم ضخامتش خوبه یه دست بهش كشیدم، خیلی نرم بود، تازه چقدرم به فروشنده میومد، ای كاش خودم پیشت بودم و كمكت میكردم تا بپوشیش، وقتی درش میاری یادت نره توش فوت كنی چون در اثر پوشیدن مرطوب میشه، اگه دیدی توش عرق كرد وقتی درش آوردی پُشتِ روش كنو از پنجره به طرفِ كوچه آویزونش كن تا هم توش خشك بشه، هم چشم كسایی كه نمیتونن ما رو با هم خوش ببینن دربیاد و هم همسایهها بگن كه چه دامادی دارن اینا، اگه تنگ بود ناراحت نشو، چون اولین بارم بود كه برات كادو میخریدم، بعداً كه لَمسِش كردم، به اندازش برات میخرم، راستی وقتی درش آوردی، حتماً جاشو كِرِم بمال تا هیچ وقت پوستِ لطیفش خشك نشه، فدات شم، نامزدت

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1388/07/07 توسط الهام
|
برو ادامه مطلب...........
ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1388/07/07 توسط الهام
|
هر انسانی چه مرد و چه زن از خیانت متنفره
و افراد مختلف با توجه به تربیت اجتماعی شان، عکس العمل های متفاوتی رو نسبت به خیانتکار نشون میدن.
اگه به تصاویر نگاه کنین خودتون می تونین قضاوت کنین !

عكس العمل خانمی نسبت به خیانت شوهرش این بود كه یك آگهی
با نام "سگ گمشده"چاپ كرد و آنرا در بین دوستان و محله خود
پخش نمود. قشمتی از مضمون آگهی این است:
"سگ گمشده"
او(استیون) آخرین بار در یك دوربین مخفی (كار گذاشته شده )
مشغول خیانت به همسرش وداشتن رابطه (جنسی)با بهترین دوست
زنش دیده شده است.
این خانم كه از خیانت همسرش عصبانی بود با رنگ بر روی ماشین او نوشت:
امیدوارم (آن زن) ارزشش رو داشته باشه!!

خانمی دیگر كه فوق العاده از خیانت همسرش (ویا دوست پسرش)
عصبانی بود باپرداخت هزینه ای نسبتا زیاد,
نوشته پارچه ای رو به دنباله یك هواپیمای اجاره ای بسته و آنرا بر بالای
یك اجتماع بزرگ شهرشان در
انگلیس با این مضمون به نمایش در آورد:
بالای عكس دست راست :
(( اسكات كلی , آلت مردانه اش خیلی كوچك است!!))


خانمی هم با رنگ بجان ماشین شوهر خیانت كار افتاد....و واقعا افتاد

این یكی ............ .واقعا مرد خیانت كار شانس آورد موقع عملیات
خانم عصبانی , اونجا حضور نداشت والا یكی
از این كلنگ ها روی سر اون فرود میآمد....!!
خانم كه از خیانت دوست پسرش بسیارعصبانی شده بود اول این
بلایی رو كه میبینید به سر ماشین دوست پسرش آورد و بعد هم
یادداشتی از قبل آماده شده ای رو بصورت تابلو در محل
و دركنار ماشین نصب كرد...!!

سلام استیون!
حالا توجهت رو جلب كردم؟
من همه چیز رو درباره اون دختره میدونم. تو یك آدم كثیف , آب زیر كاه,هرزه و.... هستی!
همه چیز روی نوار ضبط شده!(راه انكاری نیست.)
من هزینه این تابلو رو هم از حساب بانكی مشتركمان پرداخت كردم.
(اینم برای اینكه بیشتر بسوزی.)
کی دلش می یاد نظر نده ؟
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1388/07/06 توسط الهام
|


ادامه در ادامه مطلب ....
ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1388/07/06 توسط الهام
|
میدونین که وقتی پای 20 میلیون تومن در میونه باید خجالت رو گذاشت کنار
جوایز مسابقه:
نفر اول:10 میلیون تومان پول نقد برای نفر اول
نفر دوم: امکان خرید 4 میلیون تومان مبلمان از نمایندگیهای مجاز مبلمان خاورمیانه
نفر سوم: امکان خرید 3 میلیون تومان از لوازم خانگی ال جی با نمایندگی گلدیران
ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1388/07/05 توسط الهام
|
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1388/07/05 توسط الهام
|
شرلوک هلمز، کارآگاه معروف، و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند. نیمه های شب هلمز بیدار شد و آسمان را نگریست. بعد واتسون را بیدار کرد و گفت: "نگاهی به بالا بینداز و به من بگو چه می بینی؟" واتسون گفت:"میلیون ها ستاره می بینم".هلمز گفت: "چه نتیجه ای می گیری؟". واتسون گفت: "از لحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم. از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیرم که زهره در برج مشتری ست، پس باید اوایل تابستان باشد. از لحاظ فیزیکی نتیجه می گیرم که مریخ در محاذات قطب است، پس باید ساعت حدود سه نیمه شب باشد ". شرلوک هلمز قدری فکر کرد و گفت: "واتسون! تو احمقی بیش نیستی! نتیجه ی اول و مهمی که باید بگیری این است که چادر ما را دزدیده اند.
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1388/07/05 توسط الهام
|
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1388/07/05 توسط الهام
|
داستان زیر را آرت بو خوالد طنز نویس پر آوازه آمریکایی در تایید اینکه نباید اخبار ناگوار را به یکباره به شنونده گفت تعریف می کند: مرد ثروتمندی مباشر خود را برای سرکشی اوضاع فرستاده بود. پس از مراجعه پرسید: - جرج از خانه چه خبر؟ - خبر خوشی ندارم قربان سگ شما مرد. - سگ بیچاره! پس او مرد. چه چیز باعث مرگ او شد؟ - پرخوری قربان.
......................
ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1388/07/05 توسط الهام
|
مرگ مشکوک در ساعت 11 چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان معروف، بیماران یک تخت به خصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپردند و این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت و ضعف مرض آنان نداشت. این مسئله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود، به طوری که بعضی آن را با مسائل ماورای طبیعی و بعضی دیگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد دیگر در ارتباط می دانستند. کسی قادر به حل این مسئله نبود. که چرا بیمار آن تخت درست در ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه می مرد. به همین دلیل گروهی از پزشکان متخصص بین المللی برای بررسی موضوع تشکیل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالاخره تصمیم بر این شد که در اولین یکشنبه ماه، چند دقیقه قبل از ساعت ۱۱ در محل مذکور برای مشاهده این پدیده عجیب و غریب حاضر شوند. در محل و ساعت موعود، بعضی صلیب کوچکی در دست گرفته و در حال دعا بودند، بعضی دوربین فیلمبرداری با خود آورده و... دو دقیقه به ساعت ۱۱ مانده بود که « پوکی جانسون » نظافتچی پاره وقت روزهای یکشنبه وارد اتاق شد. دوشاخه برق دستگاه حفظ حیات ( Life support system ) را از پریز برق درآورد و دوشاخه جاروبرقی خود را به پریز زد و مشغول کار شد!
نوشته شده در تاريخ شنبه 1388/07/04 توسط الهام
|
قبل از ازدواج
پسر: بالاخره موقعش شد. خیلی انتظار کشیدم. دختر: میخوای از پیشت برم؟ پسر: حتی فکرشم نکن! دختر: دوسم داری؟ پسر: البته! هر روز بیشتر از دیروز! دختر: تا حالا بهم خیانت کردی؟ پسر: نه! برای چی میپرسی؟ دختر: منو میبوسی؟ پسر: معلومه! هر موقع که بتونم. دختر: منو میزنی؟ پسر: دیوونه شدی؟ من همچین آدمیام؟! دختر: میتونم بهت اعتماد کنم؟! پسر: بله. دختر: عزیزم!
بعد از ازدواج کاری نداره! از پایین به بالا بخون!
نوشته شده در تاريخ شنبه 1388/07/04 توسط الهام
|
دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگها بحث مىکرد.
معلم گفت: از نظر فيزيکى غيرممکن است که نهنگ بتواند يک آدم را ببلعد، زيرا با وجود این که پستاندار عظيمالجثهاى است، امّا حلق بسيار کوچکى دارد.
دختر کوچک پرسيد: پس چه طور حضرت يونس به وسيله يک نهنگ بلعيده شد؟
معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمىتواند آدم را ببلعد. اين از نظر فيزيکى غيرممکن است.
دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت يونس مىپرسم.
معلم گفت: اگر حضرت يونس به جهنم رفته بود چى؟
دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسيد
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1388/06/01 توسط الهام
|
بعضی پسرا برای این که نشان دهند هنرمند هستند موهای خود را تا منتها الیه شانه ها یا کمر خود بلند میکنند دیگر از ان هیکل و شکم مردان قدیم خبری نیست چون تمامی پسران به باشگاه بدنسازی میروند و هر کدام به جای وانت پیکان که با ان کار کنند اسبی دارند که سوارش میشوند و موهای خود را بر باد میدهند.
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم ناز بنیاد مکن تا مکنی بنیادم
پس این بر ما واضح و مبرهن است که وجود پسران آیه و قدرت خداوندی نیست پس این سوال بر همگان به وجود میاید که این موجودات جرا زنده هستند و همچنان نفس میکشند؟؟؟ ایا این همآن خشم و غضب خدا نیست؟ ایا این همان عذاب الهی نیست؟ چه عذابی از این بالاتر که پسری به دختری بگوید دوست دارم؟ این همانند انی است که عزراییل به فردی لبخند بزند و بگوید عزیزم بیا بغلم.
خبر جدید: طبق امار گرفته شده به نتیجه رسیده ایم که اکثر دخترانی که والدینشان نفرینشان میکنند و به قول معروف اق والدین میشوند دچار این گونه عذابهای الهی میشوند .
اخطار:* به تمامی دختران توصیه میشود هر گاه به همچین موجودی برخورد کردید میتوانید از کلمه ی « بسم الله الرحمن الرحیم »استفاده کنید چون انها میپرند. به امید روزی که خداوند به تمام عذابهایش خاتمه دهد و در رحمت( زیبا دختران گل عسل طلا ) خود را به روی بندگانشدبگشاید. امین یا رب العالمین
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1388/04/22 توسط الهام
|
مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن
منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن
شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن
معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام
پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم
پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده
منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه
شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت
معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق
پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد
مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت
نوشته شده در تاريخ شنبه 1388/03/09 توسط الهام
|
تو زندگی همه ما یه سری اتفاقاتی میافته که باور کردنی نیست !
واقعا مرز بین خیال و واقعیت کجاست ؟ اصلا مرزی وجود داره ؟
الهام یکی از بهترین دانشجوهای دانشگاه پیام نورباقر شهر و مشغول درس خوندن تو ترم4 هست.الهام واقعا درس خونه و به غیر از درس به چیز دیگه ای فکر نمیکنه ولی این ترم اصلا معلوم نبود چش شده. اصلا دست ودلش به درس خوندن نمی رفت. دیگه حتی وقت چندانی هم تا شروع امتحاناتش نمونده بود.دیگه به اواخر خرداد ماه رسیده بود و فصل امتحاناتش بود ، الهام هم شدیدا مشغول درس خوندن بود. ولی استرس تمام وجودش رو گرفته بود چون اونجوری که باید درس میخوند نخونده بود فردا هم مهمترین امتحانش رو داشت که واقعا هم سخت بود.
ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1388/02/03 توسط الهام
|
این مقایسه توهین به دخترو پسر این دهه ها نیست صرفا مقایسه ای طنزآمیز و خاطر نشان کردن وضعیتی است که روشنفکران به آن عوارض دوره گذار و دینداران به آن نشانه های آخرالزمانی می گویند و در کل بهره ای از حقیقت دارد.همیشه در طنز نکته و حقیقتی نهفته است . باور نداری ؟
دختر دهه 60 :باید با آبرو باشم دختر دهه 70 :باید تحصیلکرده باشم دختر دهه 80 :باید پولدار باشم
پسر دهه 60 :دارم میرم جبهه پسر دهه 70 :دارم میرم دختر بازی پسر دهه 80 :دارم میرم بیمارستان سم زدایی
دختر دهه 60 : مرد باید با اخلاق باشه دختر دهه 70 :مرد باید تحصیلکرده باشه دختر دهه 80 :مرد باید پولدار باشه
پسر دهه 60 :در سن 25 سالگی سیگاری میشد پسر دهه 70 :در 20 سالگی سیگاری می شد پسر دهه 80 :قبل از سن بلوغ سیگاری می شود.
دختردهه 60 : 30 ساله شدم و احساس ترشیدگی می کنم دختردهه 70 : 25 ساله شدم و احساس ترشیدگی می کنم دختردهه 80 : 20 ساله شدم و احساس ترشیدگی می کنم
نری ادامه مطلب از دستت رفته ......
ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1388/02/01 توسط الهام
|
با سلام خدمت بروبکس الاف که هنگام متر کردن کف اینترنت به وبلاگ من اومدین
.اما مطلب امروز در رابطه با مقایسه ی تکامل سینمای ایران با هند میباشد. این مبحث چندین بخش دارد که در ایران به قبل از انقلاب اسلامی و تیریپ فردینی و بعد از آن و تیریپ هایی همچون گلزار و بهرام رادان تقسیم بندی میشود اما خصوصیات دوره ی قبل از اسلام ااااا ببخشید قبل از انقلاب اسلامی که خودش دو بخش دارد
الف مردان: .1 وجود حتی المقدور بسیار پشم و پیلی در ناحیه ی سینه وداشتن سیبیل(این موضوع بعد از رخنه ی سینمای هند وارد ایران شد)البته در این میان بعضی جوانان که عشق لاتی و فردین بودند و همچنین کوسه نیز بودند دست به اقدامات کثیف و غیر انسانی همچون زدن سیبیل رفقا از روی حسادت و درست کردن سیبیل از کلاه گیس پدر زدند که اولین ضربه ی سینمای هند به پیکره ی خانواده ی ایرانی بود.اما در سالهای بعد خود هندیها که حوصله ی سیبیل رو نداشتن این رسم رو نابود کردن و اشخاصی همچون جناب دکتر محمد علی فردین و بهروز وثوقی پا به سینمای ایران گذاشتند البته آخرین اطلاعات حاکی ازین است که فردین خودشم نفهمید که چه جوری فردین شد و هرچی دختر خوشگل حاضر در عصر خودش بود رو چیز کرد....چیز دیگه بابا همه چیو که نمیشه نوشت.دستی دستی میخواین شهریها فیلتر بشه؟(برای کسب اطلاعات بیشتر رجوع شود به کتیبه ی"عشق فاطی و تیریپ لاتی و....)
2-کشیدن رنج و سختی بسیار در دوران کودکی:این مساله از مهم ترین بخش های فیلم های ایرانی بود که البته حتما باید با یک جای زخم روی صورت یا پا همراه میشد تا در آخر فیلم مرد مورد نظر اونو نشون دختره میداد و دختره میگفت"خشایار-محمد-بهروز-سعید...تویی؟من فکر میکردم که تو بچگی مردی!!!!) اما چون در گذشته حرفه ی گریم پیشرفت زیادی نکرده بود و مجبور بودن تا برای هر فیلم اونجای مرد بدبخت رو پاره کنن و جای زخم را روی بدنش در بیارن کم کم نمادهایی همچون انگشتر مامان بزرگ و چادر وی همچنین وسایل مامان و بابا (که 100 درصد به درک واصل شده بودند) جای زخم و نشان روی بدن رو گرفت.(این مساله در سینمای هند فقط با یک خال روی گردن پیگیری شد)
.3 معرفت و البته پایبند بودن به مسایل دینی:این مساله که کاملا غیر قابل انکار است رو میتوان به طور آشکار در شخصیت فردین دید.او که معمولا عاشق نمیشد و دختر مردم عاشق وی میشد و دهن وی را آسفالت مینمود تا آمار بدهد همیشه بچه ی کف بازار بوده و معمولا بی پدر مادر بوده است (یعنی از جوق آب گرفته شده یا یک عدد ننه ی بی پول داشته که وی را دم خانه ی یک عدد بدبخت تر از خودش رها کرده).اما هنوز هیچ کدام از دانشمندان کشف نکرده که چرا آن شخصیت عنده معرفت فیلم را همیشه با یک صحنه ی فجیع (لب و غیره که از گفتن آن معذوریم) تمام میکرده است.البته میتوانیم نتیجه بگیریم که بسوزه پدر عاشقی!!!!
ب:زنان .1داشتن پدر خر پول!و همچنین تحصیلات در حد بوندس لیگا(خیلی بیشتر از پسر(
. 2آمار ندادن به پسر عموی خرپول تر از خودشون و در ادامه رفتن به تعمیرگاه برای تعمیر ماشین(کی میگه ربط نداره؟؟ پس از کجا باید با پسره آشنا بشه؟)
نوشته شده در تاريخ جمعه 1387/11/04 توسط الهام
|
زنها از مردها چه مي خواهند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
.............................
1خوش اندام باشد
2جذاب باشد
3داراي موقعيت شغلي خوبي باشد
4شنونده خوبي باشد
5شوخ و بذله گو باشد
6قامت برازنده داشته باشد
7خوش لباس باشد
8قدر شناس باشد
9در ذهنش انديشه هاي حيرت انگيز و شگفت آور داشته باشد
10عاشق خوبي باشد و اهل خيال پردازي باشد
..............................................
ليست بازنويسي شده در 32 سالگي
1قيافه اش خوب باشد(اولويت با كساني است كه دچار كچلي يا كم مويي نيستند)
تشریفتون رو ببرین ادامه مطلب ...
ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ شنبه 1387/08/04 توسط الهام
|
|
يه زن يه شب به خونه نمياد.
روز بعد به شوهرش ميگه كه من ديشب خونه ء يكی از دوستام خوابيدم.
شوهر به 10 تا از بهترين دوستای زن تلفن میكنه.
هيچ كدوم از اونها اينو تأييد نمیكنند. |
دوستی بين مردها
|
يه مرد يه شب به خونه نمياد.
روز بعد به زنش ميگه كه من ديشب خونه ء يكی از دوستام خوابيدم.
زن به 10 تا از بهترين دوستای شوهرش تلفن میكنه.
هشتتا از اونها تأييد میكنند كه شوهر شب گذشته را در خونه ء اونا گذرونده و دو تا از اونا ادعا میكنند كه اون هنوز اونجاست!
|
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1387/06/20 توسط الهام
|
* هرگاه حرف ب ساکن قبل از ر بیاید, جای آنها عوض می شود * مثال: کبریت <– کربیت تبریز <– تربیز حرف گ در اول کلمه ق و در سایر موقعیتها ج ادا میشود مثال: گازوئیل <– قازوئیل تگرگ <– تجرج کامپیوتر <– قامپیوتیر
ادامه مطلب...
|