تبليغاتX
جک و اس ام اس

جک و اس ام اس

جک و اس ام اس
واقعیت یا افسانه ؟

 

تو زندگی همه ما یه سری اتفاقاتی میافته که باور کردنی نیست !  

واقعا مرز بین خیال و واقعیت کجاست ؟ اصلا مرزی وجود داره ؟  

 

الهام یکی از بهترین دانشجوهای دانشگاه پیام نورباقر شهر و مشغول درس خوندن تو ترم4 هست.الهام واقعا درس خونه و به غیر از درس به چیز دیگه ای فکر نمیکنه ولی این ترم اصلا معلوم نبود چش شده. اصلا دست ودلش به درس خوندن نمی رفت. دیگه حتی وقت چندانی هم تا شروع امتحاناتش نمونده بود.دیگه به اواخر خرداد ماه رسیده بود و فصل امتحاناتش بود ، الهام هم شدیدا مشغول درس خوندن بود. ولی استرس تمام وجودش رو گرفته بود چون اونجوری که باید درس میخوند نخونده بود فردا هم مهمترین امتحانش رو داشت که واقعا هم سخت بود. 

 

 اگه این امتحانش رو خوب میداد از پس بقیه برمیومد. همش به فکر این بود که بی خیال بشه و حذفش کنه ! ولی این کارو نکرد .  با خودش کنار اومد که بره سر جلسه امتحان. استرس اصلیش بیشتر به خاطر سبک سوالات دانشگاه مخوفش بود ! که اغلب امتحانات در حد المپیاد برگزار میشد. 

 

حالا علاوه بر سخت بودن امتحانات، غلط بودن احتمالی سوالات هم عذابش میداد . خلاصه شب امتحان با هزار فکر و خیال خوابید صبح هم یک ساعت مونده به امتحان دانشگاه حاضر بود.بازم مثل همیشه یه دل شوره لعنتی همراهش بود.یه استرس که هر وقت سراغش میومد به جز خراب شدن کارش فایده ی دیگه ای واسش نداشت. 

 

دوستاشم دونه دونه میومدن ولی الهام اصلا حال و حوصله نداشت بره پیششون و سریع شماره و جای صندلیشو  نگاه کرد و رفت صندلیش رو پیدا کرد و نشست.  

 داشت تو دلش همش خودشو سرزنش میکرد که چرا تو طول ترم خوب درس نخونده بود که یهو برگه سوالا رو جلو خودش دید ! . دیگه باید شروع میکرد ، آب دهنشو قورت داد  و مشغول  خوندن سوالا شد. اولی و دومی نه انگار اوضاع اصلا خوب نیست یه نگاه کلی انداخت ، وای خدای من ...

 

چرا هیچ کدوم رو بلد نیستم ؟! اصلا ذهنش انگار قفل شده بود .  

یه لحظه از ذهنش گذشت جیم بزنه و حذف پزشکی کنه !!! 

ولی یه نیرویی انگار اونو به صندلیش چسبونده بود.دیگه داشت از استرس میمرد ،لباشم خشک شده بود.هوا هم گرم تر از همیشه بود،دیگه خیس عرق شده بود.دانشجوهای دیگه مثل سایه های نامشخصی دیده میشدن.قلبش داشت از جا کنده میشد.تو این فکر بود که چیکار کنه که ناگهان با صدای مراقب به خودش اومد ؛ 

 

الهام : چی شده ؟ چی ؟ 

مراقب : کارت دانشجوییتون لطفاً ، اینجا رو هم امضا کنید.

 دیگه برگه حضور در جلسه امتحان رو هم امضا کرده بود.باید کاری میکرد.شروع کرد به نوشتن  سوالات روی پاسخنامه! و سیاه کردن برگه که حداقلش صفر نشه .چشماشو تیز کرد روی برگه دانشجوهای دیگه ولی دور بودن چیزی نمیشد دید.به نفر جلوییش هم که از قبل روش شناخت داشت ، هیچ امیدی نداشت!

 

یه صدایی پچ پچ مانند از پشت میومد.انگاری دانشجوی پشت سریش بود که داشت صداش 

میکرد : داری چیکار میکنی مگه بلد نیستی ؟ الهام هم واسه اینکه مراقب متوجه نشه 

حتی نگاهشو هم برنگردوند و خیره شد به برگه خودش و گفت : نه ، بلد نیستم.هیچ کدوم رو بلد نیستم .دانشجوی پشتیش هم با خنده آروم بهش گفت باشه مشکلی نیست من همه رو نوشتم بهت میگم . اول سریع تستی ها رو میگم بزن بعد تشریحی ها رو ....   

  

الهام قوت قلبی گرفت .وقت امتحان دیگه داشت تموم میشد ولی هنوز چند تا سوال واسه الهام مونده بود که ننوشته بود اما خیالش از بابت قبولی دیگه راحت شده بود .با تموم شدن وقت امتحان،الهام یه نفس عمیق کشید .{آخیش}، برگشت تا از دانشجوی پشتیش تشکر کنه 

 

 که ...  

   

اصلا کسی پشت الهام نبود ... الهام خودش آخرین نفر تو ردیفش بود و پشتش دیوار !

 

 

 اون صدای کی بود ؟؟ 

 

 یه روح دانشجوی دق مرگ شده تو پیام نور ؟؟ 

 

  یا شایدم خیالات نویسنده روانی این بلاگ !!

 

 naya2pnu.blogsky.com

+نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت12:20توسط الهام |
عشق
 

عشق است كه معجزه مي كند چون حس اعتماد و انرژي مثبت و ارزنده اي را ايجاد مي كند

كه قابل تصور نيست با اين عشق بايد در راهي قدم گذاشت كه آينده روشني را در پي داشته باشد.

 

+نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت16:28توسط الهام |
جک
 

به ۱۰ علت دوستت دارم.

نه تاشو نمی دونم.

یکیش هم یادم رفت .


فارسها : مخلوق خدا

ترکها : شوخی خدا

کردها : لوتی خدا

لرها : سوتی خدا


دعای خیر مردها برای هم :

الهی زلیخا دنبالت کنه هیچ دری باز نشه !

 

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت18:59توسط الهام |
رسم زندگی
رسم زندگی        

 اینست یک روزکسی را دوست داری

                    وروز بعد تنهایی به

 همین سادگی! او رفته است و همه چیزتمام شده است مثل یک میهمانی که

    به آخر میرسد وتو به حال خود رها می شوی   چرا غمگینی ؟

                    این رسم زندگیست            

                                پس تنها آواز بخوان

 

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت18:49توسط الهام |
آخییییییییییش. راحت شدم
سلام دوستان. آخییییییییییش  بالا خره امتحانای منم تموم شد و بعد از ۱ ماه تونستم با خیال راحت بشینم پای سیستمم .خوشبختانه امتحانا بد نبود . فقط یکیش رو .... !

چند تا جک جدید چطوره؟

برو ادامه مطلب و جدید ترین ها رو ببین .

ادامه مطلب
+نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت16:19توسط الهام |
عید قربان
 

عید قربان نزدیکه . تا میتونی علف بخور قیمتت بره بالا .


عید سعید قربان لغو شد

(ستاد روحیه دهی به گوسفندان ) ...

برو خوش باش !


 

                                          عید شما مبارک ............         

 

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت18:18توسط الهام |
شیرین... چه تلخ...
 

شیرین... چه تلخ... همه گذشت... چیزی که به جای ماند امتحان شکست امید و تجربه بود... آری شکست نوعی پیروزیست... و پیروزی در راه عشق واهی یعنی تجربه... امتحان سختی بود ولی امیدوارم کرد... قسم که دیگر تا آخر عمر تنها باشم... و از جنس مخالف دوری نمایم... چرا که احساس من دیگر خشکید... دیگر هیچکس نمیتواند آتش عشق مرا شعله ور سازد... جز مرگ و فنا شدن من... تنها و غریب می سوزم و کسی سوختن مرا نمی بیند...

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت17:54توسط الهام |
جک
 

می خواستم ببینم مسئول ارسال اس ام اس مخابرات سر کارشه یا باز هم جیم زده؟
تو راحت باش!

—————————

دیشب با حسی عاشقانه، در اندیشه ای بی کران و در سکوتی سرد، مرغ خیالم را پراندم به سویت، تا با تمام وجود از بلندای آسمان بر سرت بری…د و آنگاه بخندم!

 

ادامه مطلب
+نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت19:39توسط الهام |
تفاوت دوستی زنها و مردها

يه زن يه شب به خونه نمياد.

روز بعد به شوهرش ميگه كه من ديشب خونه ء يكی از دوستام خوابيدم.

شوهر به 10 تا از بهترين دوستای زن تلفن میكنه.

هيچ كدوم از اونها اينو تأييد نمیكنند.

دوستی بين مردها

يه مرد يه شب به خونه نمياد.

روز بعد به زنش ميگه كه من ديشب خونه ء يكی از دوستام خوابيدم.

زن به 10 تا از بهترين دوستای شوهرش تلفن میكنه.

هشتتا از اونها تأييد میكنند كه شوهر شب گذشته را در خونه ء اونا گذرونده و دو تا از اونا ادعا میكنند كه اون هنوز اونجاست!

 

+نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387ساعت20:34توسط الهام |
جک
 

پاک کن ته اتود مثل عشق و دوست داشتن میمونه .

یا انقدر ازش استفاده میکنی که تموم میشه یا دلت نمی یاد ازش استفاده کنی و گم میشه !


گونی گونی

I LOVE YOU

قربونت فقط گونیهاشو برگردون مال مردومه !


آخونده تو اتوبوس بغل دست راننده می شینه شوخیش گل میکنه و میگه : شماها که همش تو راهین از کجا می فهمین بچه از خودتونه؟

راننده میگه : دو سال صبر میکنیم اگه شبیه خودمون شد که هیچ . اگه نه می فرستیمش حوزه علمیه !


سلام .

میتونی ۲ میلیون به من قرض بدی؟ میدونم پول داری . خیلی لازم دارم .کمکم کن. به خدا بهت بر میگردونم.

التماسه یه لره به یک خودپرداز !


اینقدر نگو اگر گذشت كنم كوچيك ميشم ، اگه با گذشت كردن كسي كوچيک ميشد خدا اينقدر بزرگ نبود ...

 

 

نظر یادت نره !

 

+نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت17:19توسط الهام |
Google
Web www.elham-jok.blogfa.com
add google search code
Get your own Chat Box! Go Large!

:::● دریافت کد چت روم برای وبلاگ شما●:::